Ø پرسش اول : اولین پرسش اسکینر عبارت است از اینکه :« نویسنده در نوشتن یک متن نسبت به دیگر متون موجود [هم عصر]، که زمینه ایدئولوژیک راشکل می دهند چه کاری انجام می دهد یا انجام داده است؟»
اسکینر از اصطلاح هنجار مرسوم ( convention) برای توضیح این پرسش استفاده می کند. در دیدگاه اسکینر ، اولین گام برای فهم معنای متن درک میزان تمایز یا عدم تمایز متن از هنجارهای مرسوم است. هنجار مرسوم ، نقاط مشترکی می باشند که متون یک دوره را با وجود تفاوت های ظاهری به هم مرتبط می نمایند و شامل واژگان کلیدی ، اصول ، مفروضات ، معیارهای مشترک و... می باشد.
با تطبیق نوشتار یا کنش ، با هنجارهای مرسوم می توان فهمید که چه میزان نویسنده ، هنجارهای مرسوم را رد ، تائید یا عامدانه نادیده می گیرد. این فرآیند حذف ، پذیرش یا انکار هنجارهای مرسوم را اسکینر فرآیند تصرف ( manipulation) در هنجارهای مرسوم می نامد.
فهم هنجارهای مرسوم نیازمند پژوهشی تاریخی در زمینه متون نوشته شده رایج در آن زمان در همان موضوع یا موارد مشابه و مشترک می باشد .
Ø پرسش دوم: دومین پرسش اسکینر عبارت است از اینکه :« نویسنده در نوشتن یک متن نسبت با کنش سیاسی موجود و مورد بحث که زمینه عملی را شکل می دهد چه کاری انجام می دهد یا داده است؟»
پرسش دوم در جستجوی این نکته است که بداند مولف هنگامی که در حال دخل و تصرف در هنجارهای مرسوم ایدئولوژیک می باشد در حال پی گیری چه انگیزه و هدف سیاسی است.
به عبارت دیگر با قرار گرفتن متن در زمینه عملی ( Practical context) تلاش می کنیم بدانیم که مولف با تغییر در هنجارها و مفاهیم مسلط در صدد چه تغییری در کنش های سیاسی عصر خود می باشد. درواقع، مولف با تصرف در هنجارهای سیاسی می تواند به بازتعریف و توصیف جدیدی از کنش سیاسی مطلوب دست یازد که خواه ناخواه با شکل های مسلط متفاوت خواهد بود .
زمینه عملی ، فعالیت سیاسی یا خصیصه های مربوطه مساله انگیز جامعه ای است که مولف آن را خطاب قرار می دهد و متن پاسخی به آن است.اسکینر معتقد است در ارائه پاسخ به سئوالات مربوط به مناظره ایدئولوژیک ، نظریه پرداز سیاسی به معضلات سیاسی زمانه واکنش نشان می دهد.
مرحله دوم مقایسه بین چگونگی تلقی یک کنش سیاسی توسط هنجارهای مرسوم یک ایدئولوژی با چگونگی باز توصیف آن از طریق تصرف در این هنجارها در متن مربوطه می باشد.
اسکینر معتقد است که آنچه نکته سیاسی یا انگیزه نگارش متن خوانده می شود ضرورتا" اینهمان با نکته سیاسی یا نیت مولف هنگام نوشتن آن نیست.
Ø پرسش سوم: سومین پرسش اسکینر عبارت است از اینکه :« ایدئولوژی ها چگونه می باید شناسائی شده و تکون ، نقد و تحول آنها چگونه می بایست بررسی و تبیین شود؟»
اگر در مرحله اول و دوم ، پرسش از نسبت اندیشه و زمینه های هنجاری و عملی یک دوره می باشد در مرحله سوم و چهارم ، اسکینر به بحث از ایدئولوژی می پردازد.
مراد اسکینر از مفهوم ایدئولوژی ، «کلیت متشکل از هنجارهای مرسوم به عنوان ابزاری برای فهم نکته متن تشکیل دهنده آن » است.برای درک ایدئولوژی ها ، اسکینر بررسی متن های کوچک را پیشنهاد می دهد. از نظر اسکینر بررسی متون کلاسیک که در رویکرد هگلی از تاریخ سمبل خودآگاهی یا ذهنیات عصر می باشند شیوه مناسبی برای درک ایدئولوژی ها یا خرد متعارف یک دوره نیست.زیرا، این متون کلاسیک معمولا" پدیده های رایج یک دوره را به چالش کشیده در آنها دخل و تصرف می نمایند.تنها با پرداختن متون فراموش شده و در حاشیه متون کلاسیک می باشد که امکان فهم ایدئولوژی های دوران وجود دارد.
با بررسی متن های کوچک یک دوره می توان هنجارهای مرسوم سازنده و کنترل کننده ایدئولوژی های حاکم و روابط درونی آنها ، پیش از آن که به عنوان معیاری برای تعیین ابعاد هنجاری و غیرهنجاری به کار گرفته شوند شناسایی شوند.
Ø پرسش چهارم: چهارمین پرسش اسکینر عبارت است از اینکه :« ارتباط ایدئولوژی سیاسی و کنش سیاسی که اشاعه ایدئولوژی های خاصی را به خوبی توضیح می دهد چیست و این امر چه تاثیری در رفتار سیاسی دارد؟»
در مرحله دوم، ما به بررسی رابطه اندیشه و کنش سیاسی در یک زمینه خاص پرداخیم . حال به بررسی رابطه اندیشه و کنش سیاسی با یک ایدئولوژی ( مسلط) می پردازیم. ایدئولوژی دوران ( مسلط )، با بررسی متون کوچک و غیر کلاسیک در گام سوم مورد تحلیل و شناسایی قرار گرفت.
هر نظریه یا ایدئولوژی سیاسی حاوی مجموعه ای از اصطلاحات بین الاذهانی تجویزی ( Normative) می باشد. کلماتی که نه تنها توصیف می کنند بلکه در ضمن توصیف ارزش گذاری نیز می کنند. این بعد ارزش گذاری ظرفیت کنش کلامی یک کلمه خوانده می شود و ممکن است مثبت یا منفی ، ستایش آمیز یا نکوهش آمیز ، موید یا رد کننده باشد.آنها بدین معنا بین الاذهانی هستند که نه تنها معیار های کاربرد ( مفهوم ) و دلالت آنها، بلکه بعد ارزش گذاری آنها نیز ناشی ازویژگی کلمات درکاربرد رایج آنهاست ، نه چیزی که یک کاربرد منفرد و متعارف بدان ها اعطا نموده است.
معنای بین الاذهانی بودن ، بعبارت دیگر ، یعنی اینکه معنای واژگان در نظریه یا ایدئولوژی سیاسی دارای سویه و جهت می باشد که در کاربرد غیرشخصی و عمومی به آن بار و منتقل می گردد.
این واژگان به شکل گیری « خصیصه اعمال » یعنی توصیف و ارزیابی یا بیان ویژگی اعمال کمک می کنند.
توصیف و ارزیابی اعمال ، بدان معنا است که رابطه ایدئولوژی های سیاسی با کنش ، رابطه مشروعیت بخشی می باشد.
اگر واژگان از طریق خصیصه اعمال، به بیان و توصیف کنش می پردازند و از طریق آن ایدئولوژی ها که کلیت انباشته از واژگان می باشند به مشروعیت بخشی به کنش می پردازند . در اینصورت هرگونه تغییر در واژگان به معنای تغییر در توصیف کنش ( مطلوب ) و در نهایت تغییر در کاربرد ( یا اثر ) ایدئولوژی می باشد. در اینصورت ممکن است باتحولی که واژگان پدید می آید شاهد تحول در ایدئولوژی و ظهور « خودآگاهی و هویت جدید » باشیم که به تغییر در کنش مطلوب یا مورد حمایت آن منجر گردد.
لذا، نظریه های سیاسی را می توان به عنوان توجیهاتی برای تغییر ( مشروعیت زدایی ) یا تقویت هنجارهای مرسوم حاکم بر کاربرد آنها دانست.
ایدئولوژی ها یا اندیشه جدید تاثیر خود را ، بعنوان عامل علی ، بر رفتاری که درصدد مشروعیت بخشی به آن است از طریق دو تاثیر سرکوب کنندگی ( Repressive) و تولید کنندگی ( Production) بر کنش تحقق می بخشند.
اما، آیا توان ما در دخل و تصرف در ایدئولوژی ها نامحدود می باشد؟ از نظر اسکینر ما توانایی تغییرنامحدود ایدئولوژی ها را دارا نمی باشیم. لذا، ما نمی توانیم هر عمل نامعمولی را توجیه نمائیم. حدی که می توان در ایدئولوژی ها دخل و تصرف نمودحد مشروعیت بخشی بر اقدامات نامتعارف می باشد. اسکینر این محدودیت ها را در دوسطح « ایدئولوژیک » و « سیاسی » مورد توجه قرار می دهد.
منظور از بعد « ایدئولوژیک » محدویت اینست که معمولا" تلاش برای گسترش یک ایدئولوژی نیازمند توجیهی برای آن است و این توجیه از ایدئولوژی دوران برگرفته می شود. ایدئولوگ، بخشی از یک ایدئولوژی را با مسلم گرفتن بخش دیگر تغییر می دهد . درواقع، ایدئولوگ با تمسک به یک هنجار مرسوم و تقویت آن، بخش دیگر از هنجارهای مرسوم را سرکوب می کند.
بعد « سیاسی » محدودیت به زمینه عملی آن باز می گردد. حاکمان که از ایدئولوژی ها برای تقویت مناسبات قدرت مطلوب خود استفاده می کنند نمی توانند ایدئولوژی ها را بدون تبعات پذیرا باشند. بطور مثال زمانی که شهریاران آلمانی از آموزه های لوتری برای مبارزه با کلیسای کاتولیک و قدرت پاپ استفاده می کردند حتی اگر اعتقادی به این آموزه ها نداشتند و تنها به مثابه ابزار مورد توجه آن بود با این محدودیت مواجه می شدند که « ایدئولوژی لوتری را ترویج نموده و بدان عمل نمایند تا مشروع جلوه کند ».
اما، درکنار خصیصه « سرکوب کنندگی » اندیشه جدید ، شاهد تولید مفاهیم جدید می باشیم که « عامل مولد بوده موجب دگرگونی در خودآگاهی می شود ».
در هرمنوتیک اسکینر ، زمینه عملی بسیار مهم می باشد اما، این بمعنای کاملا" روبنایی بودن ایدئولوژی نیست بلکه ، ایدئولوژی ها به دو شیوه و خصلت ( سرکوب وتولید کنندگی ) بر زیربنا اثر می گذارند.
رابطه « اندیشه » که در « متن خاصی » حاضر است و واژگان سیاسی و هنجارهای مرسوم موجود در ایدئولوژی و در نهایت کنش سیاسی به شکل زیر است:
Ø پرسش پنجم: پنجمین پرسش اسکینر عبارت است از اینکه :« کدام اندیشه ها و کنش های سیاسی درترویج و هنجار مرسوم ساختن تحول ایدئولوژیک نقش دارند؟»
تبین تحول ایدئولوژیک و گسترش یک ایدئولوژی نیازمند بررسی آن در دو سطح ایدئولوژیک و عملی می باشد. از لحاظ ایدئولوژیک « گسترش و بسط یک نوآوری مفهومی تا حدودی محصول چگونگی تطبیق یافتن آن با دیگر مکاتب فکری موجود است».
اما، عامل دوم ، توانایی ایدئولوگ در کنترل ابزارهای ترویج افکار ، همانند دانشگاه ، کلبسا ، مطبوعات و رسانه ها و... می باشد. این عوامل عناصر اصلی انتقال تحول ایدئولوژیک و تاثیر گذاری بر دانشجویان طی نسل ها کافی هستند ، اما ، فی نفسه در ایجاد تحول ناکافی می باشند.
علاوه بر دو سطح ایدئولوژیک و عملی ، سطح سومی نیز مطرح می باشند که عبارت است از روابط قدرت در یک دوره . عامل مهم تحول کلان هم در اندیشه و هم در عمل، چینش ناپایدار روابط قدرت است که زمینه عملی را تشکیل می دهد و مناقشات ایدئولوژیک نمود آن می باشند.
تحول ایدئولوژیک در صورتی درست آیین و معتبر می شود که برخورد نیروهای سیاسی منجر یا موفق به دفاع از آن یا ایجاد عاملی می شود که تصرف ایدئولوژیک برای توصیف و مشروعیت بخشی بدان ها به کار گرفته می شوند.
لزوما" یا معمولا"، این مبارزه سیاسی بی واسطه نیست که توضیح دهنده تثبیت و هژمونی ایدئولوژیک باشد بلکه باید به انتشار و اتخاذ یک ایدئولوژی در صف بندی مبارزات گسترده مشابه توجه نمود.